|
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد ... | ||
|
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می خواهد داخل خانه پر مهر و صفا مان گردد یک سبد بوی گل سرخ به ما هدیه کند شرط وارد گشتن شستشوی دلها شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر «خانه دوست کجاست؟»
نیلوفر عاکفیان [ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 3:44 ] [ پسر های عشق ]
يک کتاب سوخته رو کي مي تونه بخونه
[ یکشنبه 8 آبان1390 ] [ 17:7 ] [ پسر های عشق ]
تو ، یه سایه بودی هم قد خواب نیم روز من تو، یه سایه بودی تو ظهر داغ تن سوز من تو هرم داغ بی رحم آفتاب تو سایه بودی ، یه سایه ی ناب من مسافر تن تشنه ی خواب حریص فتح یک جرعه ی آب پای پر تاول من ، تو بهت راه تن گرمازدمو نمی کشید بی رمق بودم و گیج و تب زده جلو پامو دیگه چشمام نمی دید تا تو جلوه کردی ای سایه ی خوب مهربون با یه بغل سبزه و آب باورم نمی شد این معجزه بود به گمانم تو سرابی ، یه سراب من گنگ و خسته لب تشنه و داغ تو سایه ی سبز میراث یک باغ تو مرهم این زخم عمیقی لبریز ایثار ، پاک و شفیقی رخت خستگیمو از تنم بگیر با تنت برهنگیمو بپوشون منو تا مهمونی عشق ببر کتاب دربه دریمو بسوزون بذار این سایه همیشگی باشه سایه ای که جای خوب موندنه سایه باش و سایه بون تا بدونم سایه ای رو سر بودن منه [ یکشنبه 8 آبان1390 ] [ 16:57 ] [ پسر های عشق ]
بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد
یا آن که گدایی محبت شده باشد
دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک تبدیل به غوغای حسادت شده باشد
دل در تب و طوفان تنوعطلبی چیست؟ باغیست که آلوده به آفت شده باشد
خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است، بگذار که آیینه نفرت شده باشد!
از وهن خیانت به امانت چه بگویم آنجا که خیانت به خیانت شده باشد!
شرمنده عشقیم و دل منجمد ما جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد
مقصود من از عشق نه این حس مجازیست ای عشق مبادا که جسارت شده باشد!
دکتر محمدرضا ترکی [ دوشنبه 7 شهریور1390 ] [ 1:57 ] [ پسر های عشق ]
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم؛ که در همسايه ی صدها گرسنه چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم، نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم، بر لبِ پيمانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم؛ که می ديدم يکی عريان و لرزان، ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين، زمين و آسمان را، واژگون، مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم؛ برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان، هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو، آواره و ديوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم؛ به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان، سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را، پروانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد چرا من جایِ او باشم؛ همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد وگرنه من به جایِ او چو بودم، يک نفس کی عادلانه سازشی، با جاهل فرزانه می کردم؛ عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد [ یکشنبه 23 مرداد1390 ] [ 16:50 ] [ پسر های عشق ]
برام هیچ حسی شبیه تو نیست ... کنار تو درگیر آرامشم همین از تمام جهان کافیه ... همین که کنارت نفس می کشم برام هیچ حسی شبیه تو نیست ... توپایان هر جست و جوی منی تماشای تو عین آرامشه ... تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمی کنی تمام قلب تو به من نمیرسه همین که فکرمی برای من بسه
از این عادت با تو بودن هنوز ... ببین لحظه لحظم کنارت خوشه همین عادت با تو بودن یه روز ... اگه بی تو باشم منو میکشه یه وقتایی اینقد حالم بده که ... میپرسم از هرکسی حالتو یه روزایی حس میکنم پشت من ... همه شهر میگرده دنبال تو
منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمی کنی تمام قلب تو به من نمیرسه همین که فکرمی برای من بسه [ پنجشنبه 13 مرداد1390 ] [ 15:31 ] [ پسر های عشق ]
گر چرخ و هزار چرخ در کیـــــنه ماست غم نیست چو مهر یار در سینه ماست [ پنجشنبه 12 خرداد1390 ] [ 6:49 ] [ پسر های عشق ]
خیلی ممنون اینقد آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی منو به محبت یه روزه مهمون کردی همه عالم میدونستن که بری میمیرم اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا با همین سر به هواییت منو ویرون کردی من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی همه عالم میدونستن که بری میمیرم اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
[ دوشنبه 9 اسفند1389 ] [ 0:59 ] [ پسر های عشق ]
ما با می و مستی سر تقوا داریم/ دنیا طلبیم و میل عقبی داریم
کی دنیا و دین هر دو به هم جمع شوند/ این است که ما نه این و نه ان داریم [ چهارشنبه 29 دی1389 ] [ 10:56 ] [ پسر های عشق ]
دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند ...گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدندساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت ...با من راه نشين باده مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشيد ...قرعه کار به نام من ديوانه زدند جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ...چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند شکر ايزد که ميان من و او صلح افتاد ...صوفيان رقص کنان ساغر شکرانه زدند آتش آن نيست که از شعله او خندد شمع ...آتش آن است که در خرمن پروانه زدند کس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب ...تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد ...حالتي رفت که محراب به فرياد آمداز من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار ...کان تحمل که تو ديدي همه بر باد آمد باده صافي شد و مرغان چمن مست شدند ...موسم عاشقي و کار به بنياد آمد بوي بهبود ز اوضاع جهان ميشنوم ...شادي آورد گل و باد صبا شاد آمد اي عروس هنر از بخت شکايت منما ...حجله حسن بياراي که داماد آمد دلفريبان نباتي همه زيور بستند ...دلبر ماست که با حسن خداداد آمد زير بارند درختان که تعلق دارند ...اي خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد مطرب از گفته حافظ غزلي نغز بخوان ...تا بگويم که ز عهد طربم ياد آمد
[ شنبه 4 دی1389 ] [ 21:4 ] [ پسر های عشق ]
نشسته ام باز کنار تو اومدی سراغم نگاه تو روشن شبای بی چراغم
صدای من وقتی قصه داره که رنگ چشم تو غصه داره شب من و تو باز دوباره انتظاره نگاه تو رنگ بوسه داره لبای من گرم و بی قراره سکوت شب یه آسمون و یک ستاره بارون گل شد خواب ستاره به انتظاره بغض ابر پاره پاره
تا قلب آسمون میبارم با تو تنها فصل من و تو باز رسیده روی ابرها کنار تو آروم میام پا میذارم چراغی تو دست شب ها جا میذارم که روشن بمونه آسمون بی ستاره به شوق تو عهدی با چشمات می بندم دوباره به این عشق به این دل میخندم قصه ی عشق بازیه چرخ روزگاره
[ چهارشنبه 1 دی1389 ] [ 12:13 ] [ پسر های عشق ]
یک شبی مجنون نمازش را شکست ... بی وضــو در کوچه لیـــــلا نشستعشق آن شب مست مستش کرده بود ... فارغ از جــــــام الستش کــــرده بودگفت یا رب از چه خـوارم کرده ای ... بــــر صلیب عشق دارم کــرده ایخسته ام زین عشق دل خونــم مکن ... من کــه مجنونم تـــو مجنونم مکنمرد ایــــــن بازیچه دیگــــر نیستم ... این تـــو و لیـــلای تــــو من نیستمگفت ای دیوانــــــه لیــلایت منم ... در رگت پنهـــــــان و پیدایت منمسالها با جــــــــور لیلـــی ساختی ... من کنارت بــــودم و نشناختی [ یکشنبه 28 آذر1389 ] [ 22:16 ] [ پسر های عشق ]
وصال او ز عمر جاودان به ... خداوندا مرا آن ده که آن بهبه شمشيرم زد و با کس نگفتم ... که راز دوست از دشمن نهان بهبه داغ بندگي مردن بر اين در ... به جان او که از ملک جهان بهخدا را از طبيب من بپرسيد ... که آخر کي شود اين ناتوان بهگلي کان پايمال سرو ما گشت ... بود خاکش ز خون ارغوان بهبه خلدم دعوت اي زاهد مفرما ... که اين سيب زنخ زان بوستان بهدلا دايم گداي کوي او باش ... به حکم آن که دولت جاودان بهجوانا سر متاب از پند پيران ... که راي پير از بخت جوان بهشبي ميگفت چشم کس نديدهست ... ز مرواريد گوشم در جهان بهاگر چه زنده رود آب حيات است ... ولي شيراز ما از اصفهان بهسخن اندر دهان دوست شکر ... وليکن گفته حافظ از آن به [ جمعه 12 آذر1389 ] [ 16:6 ] [ پسر های عشق ]
در عالم عشق اگر به کار آیی تو ... در دفتر عشق به شمار آیی تو جبریل امین رکاب دار تو شود ... بر مرکب عشق اگر سوار آیی تو
[ جمعه 9 مهر1389 ] [ 21:30 ] [ پسر های عشق ]
با عشق زمان فراموش می شود
. . . . . . . . . و با زمان عشق... [ جمعه 2 مهر1389 ] [ 2:41 ] [ پسر های عشق ]
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازیه موجا قامتم یه بستره نرم یه عزیز در دونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حسه عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنیه فردا من و دل اما نشستیم چشم به راهت لبه دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم [ یکشنبه 31 مرداد1389 ] [ 11:54 ] [ پسر های عشق ]
چون در گذرم به باده شویید مرا تلقين ز شراب ناب گویید مرا خواهید به روز حشر یابید مرا از خاک در میکده جوييد مرا [ یکشنبه 3 مرداد1389 ] [ 8:31 ] [ پسر های عشق ]
ای گل تازه که بویی ز وفـا نیست تو را ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را ... التفاتی به اسیران بلا نیست تو را ما اسیرغم و اصلا غـــم ما نیست تو را ... با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را فارق از عاشق غمناک نمی باید بود جان من این همه بی باک نمی باید بود همچو گل چند به روی همه خندان باشی ... همره غیر به گلگشت گلستان باشی هر زمان با دگری دست و گریبان باشی ... زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی جمع با جمع نباشند و پریـــــــشان باشی ... یاد حیرانی ما آری و حیران باشی ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد به جفا سازد و صد جور برای تو کشد جان من سنـــگدلی دل به تو دادن غلط است ... بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است چـــــــشم امید به روی تو گشادن غلط است ... روی پر گرد به راه تو بدادن غلط است رفتن اولاست به کوی تو ستادن غلط است ... جان شیرین به تمنای تو بدادن غلط است تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد چو شود خاک بر آن خاک گذارت باشد مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت ... دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویـت ... نکنم بار دگر یاد فد دلجویت دیده پوشم ز تماشای رخ نــــــیکویت ... سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت بشنو پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش [ شنبه 19 تیر1389 ] [ 17:40 ] [ پسر های عشق ]
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست [ چهارشنبه 2 تیر1389 ] [ 15:25 ] [ پسر های عشق ]
من ، خالی از عاطفه و خشم ای دریغ از من ، که بیخود مثل تو وای ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ در تو می بینم ، همه بود و نبود [ سه شنبه 4 اسفند1388 ] [ 8:8 ] [ پسر های عشق ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||